تبليغاتX
faryad -

faryad

عمومی

..........

نمی دونم چطوری باید شروع کنم به نوشتن...

حرف زیاده ولی واژه کم آوردم....

ازروزی که رفتی در و دیوارای خونمون دارن گریه میکنن...

از روزی که رفتی حتی اون عروسکی که تو اتاقمه و همیشه میخنده ناراحته...

از روزی که رفتی خیلی دلم گرفته....

میخندم .. مثه همیشه .... اما......

اما پشت اون خنده ها دارم فریاد میکشم چرا رفتی و منو تنها گذاشتی........

تو رفتی و من هنوز دارم به جاده ای نگاه میکنم که واسه آخرین بار با هم توش قدم زدیم........

یادته؟؟

آخرین جمله ای که گفتی........ گفتی خیلی دوست دارم......

دلم میخواست داد بزنم بگم اگه دوسم داری پس نرو تنهام نذار اما نمی تونستم .....

فقط تونستم آروم بهت بگم منم دوست دارم.....

تموم شد......

تو رفتي...... حالا من موندم و خاطره هامون......

از روزي كه رفتي دنبال بهونه ام.......

يه بهونه تا بشينم به خاطرش زار زار گريه كنم .......

از روزي كه رفتي تنها چيزي كه آرومم مي كنه آهنگاي سياوش قميشيه.......

هر چند.....

از روزي كه تو رفتي اونام ديگه اثري نداره........

تو چشام اشکی نمونده

تو دلم حرفی ندارم

دیگه وقت رفتنه

سفر دور و درازه

.................

رفتی اما میدونم که فراموشم نمی کنی..........

دوست دارم........

 اندازه ی همه ی ستاره ها..........

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دلم میخواد واست بگم....

 از لحظه های سوت و کور بی کسی        از لحظه های مبهم دلواپسی

دلم میخواد واست بگم....

از لحظه های بی تو پر ز خستگی            از لحظه های سرد بی هم نفسی

دلم میخواد واست بگم....

چی کشیدم تو انتظار    

 چند تا پائیز توی حیاط رو برگای قرمز و زار

به در نگاه کردم و گفتم که بیا 

  قاصدکه خبر میداد که حتی اسمت دیگه یادش نمیاد

دلم میخواد واست بگم اما تو نیستی بشنوی

نیستی که این سکوت تلخ و بشکنی

من موندم و یه مشت عکس کاغذی

تو قفسی از عشق تو . تو عالم دلواپسی

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 14:30  توسط faryad- amir  |